اتفاق کهنه
توهم های نوشتاری،عاشقانه های بیخودی
روشن شدن تانك ها دلتنگي ام
در پس انتقام ها زني پابرهنه/ مي گريست اين اتفاقِ سالهاي پيش در من بت سنگدلي ست كه رو به ديدن تو ورد مي خواند. سپيد بخت من تنها پنجره ي اتفاق من تنهايي مردي شده ست رو به طلوع آفتاب وآينه
پادگان را
به جنب وجوش انداخت.
سرباز ها
با پوتين هاي واكس زده
درنگاه تو
پيش فنگ كرده اند!
درود امير
درود امير

سردرد بي ملاحظه اي ست
در احتمال هر چه كه نيست
اين روياي بهم ريخته
زندگي وخانه ي من است
با پنجره ای
روبه ازدحام آدم ها

| Design By : ParsSkin.com |




