تبليغاتX
اتفاق کهنه

اتفاق کهنه

توهم های نوشتاری،عاشقانه های بیخودی

 

روشن شدن تانك ها


پادگان را


به جنب وجوش انداخت.


سرباز ها


با پوتين هاي واكس زده


درنگاه تو


پيش فنگ كرده اند!


درود امير


درود امير

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط مجید مه آبادی|

 

دلتنگي ام


سردرد بي ملاحظه اي ست


در احتمال هر چه كه نيست


اين روياي بهم ريخته


زندگي وخانه ي من است


با پنجره ای


روبه ازدحام آدم ها

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط مجید مه آبادی|

 

در پس انتقام ها

زني پابرهنه/ مي گريست

 

اين اتفاقِ سالهاي پيش

در من بت سنگدلي ست

كه رو به ديدن تو

ورد مي خواند.

سپيد بخت  من

تنها پنجره ي اتفاق من

تنهايي مردي شده ست

رو به طلوع آفتاب وآينه

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط مجید مه آبادی|


مطالب پيشين
» روشن شدن تانك ها
» این رویای بهم ریخته
» اين اتفاقِ سالهاي پيش
» شعر ورامین در روایت تصویر
» عروس بید
»
» خیال می کنم
» بی طمع تر باش در وقت سلام گرگ ها
» در صفحه ی حوادث به خودکشی آقای م.م شک کنم
» ما تقاص قطره های آب را پس داده ایم
Design By : ParsSkin.com